در اصل، سرطان حاصل اختلال در نظم طبیعی رشد و تقسیم سلولی است. در این بیماری، برخی سلولها از سیگنالهای طبیعی بدن برای تنظیم رشد، توقف تقسیم یا مرگ برنامهریزیشده تبعیت نمیکنند و بهتدریج از کنترل فیزیولوژیک خارج میشوند. این فرایند که در اثر عوامل ژنتیکی و محیطی ایجاد میشود، ممکن است طی سالها شکل بگیرد. سرطان در واقع واژهای کلی برای مجموعهای از بیماریهای ناهمگون با ویژگیهای ژنتیکی و رفتاری متفاوت است؛ برخی تهاجمی و سریع الرشد و برخی دیگر ممکن است سالها بدون بروز علائم جدی باقی بمانند. در مراحل ابتدایی پژوهشها، این فرضیه شکل گرفت که کارسینوژنها عمدتاً از طریق ایجاد آسیب ژنتیکی و القای جهش در DNA باعث بروز سرطان میشوند. یکی از نخستین شواهد قوی در حمایت از این دیدگاه، ارتباط میان تابش اشعهٔ ایکس و آسیبهای مستقیمDNA بود؛ آسیبی که بعدها مشخص شد میتواند بهطور قطعی زمینهساز شکلگیری تومورهای بدخیم شود. از آن زمان، دامنه عوامل شناختهشده سرطانزا گسترش یافته و اکنون طیف وسیعی از پرتوهای یونساز و غیریونساز، ترکیبات شیمیایی متنوع، و نیز عوامل میکروبی شامل برخی باکتریها و ویروسها بهعنوان کارسینوژنهای مؤثر در آغاز و پیشبرد سرطان معرفی شدهاند. این پیشرفتها پایهای محکم برای درک امروزی ما از مکانیسمهای مولکولی سرطان فراهم کردهاند.
طبق مطالعات اخیر مشخص شده است که ژنتیک و سابقه خانوادگی هر دو نقش مهم و درهمتنیدهای در تعیین میزان خطر ابتلا به سرطان دارند. برآوردها نشان میدهد حدود ۱۰ درصد از موارد سرطان دارای منشأ ارثی هستند که نزدیک به ۲۰ درصد از این بیماران مبتلا، سابقه خانوادگی مثبت ابتلا به سرطان دارند. در سندرمهای سرطان ارثی، خطر ابتلا به سرطان به دلیل وجود جهشهای قابلانتقال در ژنهای خاص افزایش مییابد. نوع سرطان بستگی مستقیم به ژنی دارد که دچار جهش شده است. از سوی دیگر، تأثیر ژنتیک در ایجاد جهشهای کلیدی و افزایش خطر ابتلا به سرطان امری انکارناپذیر است. برای نمونه، جهش در ژنهای BRCA1 و BRCA2 با افزایش چشمگیر خطر بروز سرطانهای پستان، تخمدان، پروستات و برخی سرطانهای دیگر مرتبط است. همچنین جهش در ژن TP53 با افزایش قابلتوجه احتمال ابتلا به انواع سرطان در سنین پایینتر همراه است.
علاوه بر نقش مستقل جهشهای ژنتیکی، شواهد پژوهشی نشان میدهد که وجود سابقه خانوادگی میتواند بهعنوان یک عامل تقویتکننده، تأثیر این جهشها را بر افزایش خطر سرطان بهطور قابلملاحظهای تشدید کند. از اینرو، ارزیابی دقیق سابقه خانوادگی در کنار نتایج آزمایشهای ژنتیکی، جزء ضروری فرایند تفسیر یافتهها و ارائه مشاوره ژنتیک محسوب میشود.
در این میان، شیوع بالای ازدواجهای خویشاوندی، محدودیت در اجرای برنامههای غربالگری و پیشگیری، و همچنین موانع فرهنگی و قانونی، زمینه را برای افزایش بروز سرطانهای ارثی فراهم کرده و روند تشخیص زودهنگام و مدیریت بالینی این بیماریها را با چالشهای جدی مواجه میسازد.
پیشرفتهای اخیر در فناوریهای توالییابی، بهویژه توالییابی نسل جدید (NGS)، توانایی شناسایی دقیقتر ژنهای مرتبط با سرطانهای ارثی را بهطور چشمگیری ارتقا داده است. این فناوریها با بررسی گسترده نواحی کدکننده و غیرکدکننده ژنوم، امکان شناسایی طیف وسیعی از تغییرات ژنتیکی شامل جهشهای نقطهای، حذفها و اضافهشدن های DNA، و نیز تغییرات در تعداد نسخههای ژنی (CNVs) را فراهم میکنند.
علاوه بر NGS، ابزارهای مکملی مانند توالییابی Sanger برای تأیید جهشها، روش MLPA برای بررسی حذفها و اضافهشدنهای بزرگ، تکنیک FISH برای تحلیل تغییرات ساختاری کروموزومی، و همچنین فناوریهای پیشرفتهتری نظیر توالییابی کل اگزوم (WES) و توالییابی کل ژنوم (WGS) نقش کلیدی در غربالگری ژنتیکی و شناسایی افراد در معرض خطر ابتلا به سرطانهای ارثی ایفا میکنند.
آلودگی هوا یکی از تهدیدهای کمتر شناختهشده اما بسیار مهم برای سلامت جهانی است که شواهد گستردهای آن را با افزایش خطر انواع سرطان، بهویژه سرطان ریه مرتبط میدانند. بخش عمده این آلودگی ناشی از سوزاندن سوختهای فسیلی در بخشهای حملونقل، صنایع، نیروگاهها و همچنین منابع خانگی است. مطالعات اپیدمیولوژیک و آزمایشگاهی نشان دادهاند که آلودگی هوای بیرون و داخل خانه هر دو میتوانند بر خطر بروز سرطان و پیامدهای آن اثر بگذارند.
یکی از چالشهای اساسی در ارزیابی نقش آلودگی هوا در سرطانزایی این است که آلودگی هوا یک ترکیب یکنواخت و ساده نیست؛ بلکه مخلوطی پیچیده از هزاران ذره و گاز است. به همین دلیل، تعیین نقش مستقل یک آلایندهٔ خاص در بروز سرطان کار دشواری است. برای نمونه، اگرچه ذرات معلق کوچکتر از ۲.۵ میکرومتر (PM2.5) بهطور قاطع با افزایش خطر سرطان ریه مرتبط شناخته شدهاند، اما PM2.5 تنها بخشی از این ترکیب پیچیده است.
این ذرات و گازهای همراه، شامل اجزای متعددی مانند کربن آلی و کربن عنصری، نیتراتها و سولفاتها، فلزات سنگین، اکسیدهای گوگرد و نیتروژن، مونوکسید کربن و ترکیبات آلی فرار (VOCs) مانند بنزن، تولوئن و فرمالدهید هستند که هرکدام میتوانند مسیرهای بیولوژیکی متفاوتی را تحت تأثیر قرار دهند.
برخی از آلایندههای موجود در هوا، مانند بنزن و فرمالدهید، توسط آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان (IARC) در گروه ۱، یعنی سرطانزای قطعی برای انسان طبقهبندی شدهاند. با این حال، ترکیب آلودگی هوا بسته به منابع انتشار، شرایط آبوهوایی، موقعیت جغرافیایی و نوع سوخت مصرفی بسیار متغیر است؛ ازاینرو، سهم هر مؤلفه در ایجاد سرطان یکسان نیست و این ناهمگونی تعیین یک جزء واحد را بهعنوان «عامل اصلی سرطانزایی» دشوار میسازد.
مصرف الکل در بسیاری از کشورها روندی رو به افزایش دارد و شواهد علمی قوی و گسترده نشان میدهند که الکل یک عامل قطعی سرطانزا در انسان است. مطالعات نشان میدهد که الکل از چند مسیر مختلف میتواند خطر ابتلا به سرطان را افزایش دهد. این ماده با اختلال در چرخه سلولی، افزایش التهاب مزمن و آسیب به DNA باعث رشد غیرقابلکنترل سلولها میشود. همچنین، الکل سطح هورمونهایی مانند استروژن را بالا میبرد که در بروز سرطان پستان نقش دارد. علاوه بر این، الکل جذب مواد سرطانزا، بهویژه از تنباکو را تسهیل میکند و در نتیجه خطر سرطانهای دهان و حلق را افزایش میدهد.
رابطهی علیتی میان مصرف الکل و ابتلا به سرطانهای دهان، حلق، حنجره، مری، کبد، روده بزرگ، راستروده و در زنان، سرطان پستان بهطور قطعی اثبات شده است. همچنین، احتمال ارتباط مصرف الکل با سرطانهای پانکراس و ریه نیز مطرح است. به همین دلیل، آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان (IARC) در سال ۱۹۸۷، الکل را بهعنوان یک ماده سرطانزای گروه یک (عامل قطعی سرطان در انسان) طبقهبندی کرد. شواهد نشان میدهد که با وجود اینکه تأثیر الکل میتواند تحت تأثیر آنزیمهای متابولیسم اتانول (مانند الکل دهیدروژنازها)، متابولیسم فولات و فرآیند ترمیم DNA تعدیل شود اما مطالعات اپیدمیولوژیک حاکی از آن است که مصرف الکل، حتی در مقادیر اندک، خطر ابتلا به برخی از سرطانها را افزایش میدهد و این خطر با میزان مصرف رابطه مستقیم دارد. برای نمونه، زنانی که روزانه تنها یک نوشیدنی الکلی مصرف میکنند، نسبت به زنانی که الکل مصرف نمیکنند، بیشتر در معرض خطر سرطان پستان قرار دارند. بهطور کلی، الکل عامل حدود ۵٪ از موارد سرطان (نزدیک به ۱۰۰ هزار مورد از ۱.۸ میلیون) و ۴٪ از مرگهای ناشی از سرطان (حدود ۲۵ هزار مورد) در ایالات متحده در سال ۲۰۱۹ برآورد شده است.
هر نخ سیگار کمتر از یک گرم تنباکو دارد، اما فرآیند احتراقِ تنباکو یکی از پیچیدهترین واکنشهای شیمیایی قابل مشاهده در زندگی روزمره است. هنگام سوختن، صدها ترکیب شیمیایی موجود در برگ تنباکو، کاغذ و فیلتر با یکدیگر واکنش داده و بیش از ۷۰۰۰ ترکیب جدید تولید میکنند. بهگفته مراکز کنترل و پیشگیری بیماریها (CDC)، حداقل ۷۰ مورد از این ترکیبات دارای اثر قطعی یا محتمل سرطانزایی هستند.
بخش عمدهٔ این مواد سرطانزا در قطران (Tar) تجمع مییابد؛ مادهای چسبناک و تیرهرنگ که حاصل سوختن ناقص تنباکو است و به دیوارههای ریه میچسبند. قطران حامل طیف وسیعی از هیدروکربنهای آروماتیک چندحلقهای و نیتروزآمینها است که از قویترین کارسینوژنهای شناختهشده محسوب میشوند. نکتهٔ مهم آن است که مطالعات در حوزه ترک دخانیات نشان میدهند که افراد سابقاً سیگاری همچنان نسبت به افراد هرگز سیگار نکشیده در معرض خطر بالاتری برای ابتلا به سرطانها و بیماریهای قلبی–عروقی قرار دارند؛ با این حال، خطر آنها بهطور قابلتوجهی پایینتر از افراد سیگاری فعال است.
سیگار کشیدن غیرفعال یا سیگار کشیدن دست دوم به استنشاق غیرارادی دود تنباکو توسط افراد غیرسیگاری اشاره دارد و شامل دود اصلی (بازدم شده توسط فرد سیگاری) و دود جانبی (منتشرشده از انتهای روشن سیگار یا سایر محصولات دخانی) است. دود جانبی به دلیل غلظت بالاتر مواد سرطانزا، سمیتر محسوب میشود. قرار گرفتن در معرض دود دستدوم، خطر ابتلا به سرطان ریه را در افراد غیرسیگاری بین ۲۰ تا ۳۰ درصد افزایش میدهد و ممکن است خطر سرطان پستان را نیز افزایش دهد. نیکوتین حاصل از این مواجهه در بدن به ترکیبی به نام کوتینین متابولیزه میشود که میتوان آن را در بزاق، ادرار یا خون شناسایی کرد.
همچنین قلیان که با تنباکوی طعمدار استفاده میشود، خطراتی مشابه یا حتی بیشتر از سیگار دارد. در یک جلسهی یکساعته قلیان، فرد حدود ۹۰ لیتر دود استنشاق میکند، در حالیکه با کشیدن یک نخ سیگار فقط حدود ۰.۵ لیتر دود وارد ریه میشود. قلیان علاوه بر افزایش ضربان قلب، فشار خون و سفتی عروق (عامل بیماری قلبی)، میتواند باعث انتقال بیماریهای عفونی مانند هپاتیت، سل و هرپس از طریق شلنگ یا سری مشترک شود.
سیگارهای الکترونیکی هم نیکوتین را به صورت بخار وارد بدن میکنند و ظاهری شبیه سیگار، قلم یا فلش USB دارند. هرچند در آنها تنباکو وجود ندارد، اما برخی حاوی مواد سرطانزا و سمی هستند. پژوهشها نشان دادهاند استفاده از سیگار الکترونیکی ممکن است منجر به آسیب DNA و افزایش خطر سرطان شود.
تأثیر عوامل تغذیهای بر بروز سرطان طی دهههای گذشته بهطور گسترده مورد بررسی قرار گرفته است و شواهد علمی نشان میدهد که الگوهای غذایی نقش اساسی در افزایش یا کاهش خطر ابتلا به انواع سرطانهایی مثل کولورکتال، پستان، پروستات و ریه ایفا میکنند. بر اساس یافتههای اپیدمیولوژیک، حدود ۴۰ درصد از سرطانها در مردان و نزدیک به ۶۰ درصد در زنان با عوامل مرتبط با تغذیه و رژیم غذایی در ارتباط هستند.
پژوهشها نشان دادهاند که پیروی از رژیمهای غذایی مبتنی بر منابع گیاهی، در مقایسه با رژیمهای غنی از فرآوردههای حیوانی، میتواند خطر ابتلا به سرطان را بین ۳۰ تا ۴۰ درصد کاهش دهد. در همین راستا، آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان (IARC) گوشت قرمز را در گروه احتمالاً سرطانزا برای انسان (Group 2A) طبقهبندی کرده است.
از دیگر عوامل تغذیهای مرتبط با افزایش خطر سرطان، مصرف خوراکیها و نوشیدنیهای بسیار داغ و همچنین نمک و مواد غذایی نمکسود است. شواهد نشان میدهند که مصرف مداوم نوشیدنیها یا غذاهای بسیار داغ از جمله چای، قهوه یا سوپ میتواند احتمال بروز سرطانهای دهان، حلق و مری را افزایش دهد. قرارگیری مکرر مخاط دستگاه گوارش فوقانی در برابر حرارت بالا ممکن است به آسیبهای مکرر بافتی و التهاب مزمن منجر شود که این فرآیندها در پاتوژنز سرطان معده و سایر سرطانهای ناحیه فوقانی دستگاه گوارش نقش دارند.
همچنین در سطح مولکولی، قند در شکلهای مختلفی وجود دارد که سادهترین آنها مولکولی بهنام گلوکز است. تمام سلولهای بدن ما، از جمله سلولهای سالم و سلولهای سرطانی، از گلوکز بهعنوان منبع اصلی انرژی خود استفاده میکنند. اگرچه قند بهطور مستقیم باعث سرطان نمیشود، اما مصرف زیاد قندهای افزوده میتواند با ایجاد التهاب، افزایش کالری دریافتی، چاقی و تجمع چربی بدن، خطر سرطان را بهطور غیرمستقیم افزایش دهد.
چربی اضافی بدن ( اضافه وزن و چاقی) زمانی ایجاد میشود که تعادل انرژی در بدن برهم بخورد؛ به این معنا که مقدار انرژی دریافتی از غذا و نوشیدنیها بیش از میزان انرژی مصرفی باشد. البته عوامل ژنتیکی و تغییرات متابولیکی ناشی از افزایش سن نیز در تجمع چربی بدن نقش دارند. از نظر تغذیهای، مصرف نوشیدنیهای شیرین، فستفودها و الگوی غذایی سرشار از قندهای افزوده، گوشت و چربی بیشترین ارتباط را با افزایش چربی بدن دارد. در مقابل، مصرف غذاهای حاوی فیبر و رعایت الگوی غذایی مدیترانهای میتواند خطر افزایش چربی و در نتیجه چاقی را کاهش دهد.
متاسفانه، چاقی یکی از مهمترین عوامل خطر بروز سرطان به شمار میرود و مصرف کالری بیش از نیاز بدن از عوامل اصلی افزایش خطر ابتلا به سرطان محسوب میشود. بر اساس گزارش محققان، اضافه وزن و چاقی مسئول حدود ۱۴ درصد از مرگومیرهای ناشی از سرطان در مردان و ۲۰ درصد از مرگ و میرهای ناشی از سرطان در زنان در میان جمعیتی هستند که میتوان از بروز سرطان در آنها پیشگیری کرد. همچنین، نتایج پژوهشهای اخیر نیز نشان میدهد ارتباط قابلتوجهی میان چاقی و افزایش نرخ مرگومیر ناشی از انواع سرطانها از جمله مری، روده بزرگ و راستروده، کبد، کیسه صفرا، لوزالمعده، کلیه، معده، پروستات، سینه، رحم، دهانه رحم و تخمدان وجود دارد. این تحقیقات همچنین برآورد میکنند که در صورت حفظ وزن طبیعی در میان بزرگسالان (شاخص توده بدنی کمتر از ۲۵)، میتوان سالانه از حدود ۱۰۰ هزار مورد مرگ ناشی از سرطان پیشگیری کرد.
فعالیت بدنی با خطر ابتلا به سرطان رابطهای معکوس دارد. الگوی غذایی و میزان فعالیت بدنی افراد میتواند در بروز حدود یکسوم از کل موارد سرطان نقش داشته باشد. به بیان دیگر، سبک زندگی ناسالم (شامل رژیم غذایی نامناسب، کمتحرکی، اضافهوزن و مصرف دخانیات) یکی از مهمترین عوامل زمینهساز سرطان است. طبق گزارش بنیاد جهانی تحقیقات سرطان (WCRF) و مؤسسه تحقیقات سرطان آمریکا (AICR)، حدود ۳۵ درصد از سرطانها را میتوان با رعایت رژیم غذایی سالم، حفظ وزن مناسب، فعالیت بدنی منظم و پرهیز از سیگار کشیدن پیشگیری کرد. این اقدامات با تأثیر بر مجموعهای از عملکردهای سیستمیک بدن، از جمله تنظیم متابولیسم انسولین و گلوکز، بهبود عملکرد سیستم ایمنی، کاهش التهاب، تعدیل هورمونهای جنسی، کاهش استرس اکسیداتیو، کاهش ناپایداری ژنومی و افزایش تولید سایتوکاینها، نقش محافظتی در برابر سرطان دارند.
برآوردها نشان میدهد که در ایالات متحده در سال ۲۰۱۴، حدود ۱٫۵ درصد از کل موارد سرطان در مردان و ۴٫۴ درصد از کل موارد سرطان در زنان بوده است. همچنین، ۱٫۴ درصد از مرگومیرهای ناشی از سرطان در مردان و ۳ درصد از مرگومیرهای ناشی از سرطان در زنان به کمتحرکی نسبت داده میشود. این آمار بر پایه شواهد قوی پیشین است که نشان دادهاند کمبود فعالیت بدنی با افزایش خطر ابتلا به سرطان روده بزرگ، پستان (در زنان) و آندومتر (رحم) مرتبط است. علاوه بر این، تجمع چربی در اندامهایی مانند کبد، عضلات، قلب و لوزالمعده میتواند عملکرد طبیعی آنها را مختل کرده و خطر ابتلا به بیماریهای مزمن از جمله سرطان را افزایش دهد.
اشعه فرابنفش (Ultraviolet Radiation یا UVR) بخشی از طیف الکترومغناطیسی خورشید است که با وجود سهم اندک در مجموع انرژی تابشی خورشید، تأثیرات زیستی عمیق و گستردهای بر سلامت انسان دارد. این طیف بر اساس طول موج به سه باند UVB ،UVA و UVC تقسیم میشود. از میان این سه باند، تنها UVA و UVB به سطح زمین میرسند، زیرا UVC بهطور کامل توسط لایه اُزن جذب میشود.
منبع اصلی تابش UV نور خورشید است، اما منابع مصنوعی نظیر تختها و لامپهای برنزهکننده نیز قادر به تولید مقادیر قابلتوجهی از این اشعه هستند. قرارگیری بیش از حد در معرض UV، بهویژه در ساعات اوج تابش خورشید (۱۰ صبح تا ۴ بعدازظهر)، یکی از مهمترین عوامل خطر قابل پیشگیری برای بروز انواع سرطانهای پوست به شمار میرود.
اشعه UVB با نفوذ به لایههای اپیدرم و ایجاد آسیب مستقیم در DNA، سبب بروز جهشهای ژنتیکی، اختلال در مسیرهای تنظیمی سلول و برهم خوردن تعادل میان تقسیم، ترمیم و مرگ سلولی میشود؛ فرایندی که زمینهساز تشکیل تومورهای پوستی است. در کنار آن، اشعه UVA با القای رادیکالهای آزاد و ایجاد استرس اکسیداتیو در بافت پوست، موجب تخریب ساختاری، پیری زودرس و تشدید فرآیند سرطانزایی ناشی از UV میشود.
علاوه بر این، تابش فرابنفش با اثرات سرکوب سیستم ایمنی، کارایی سیستم ایمنی در شناسایی و حذف سلولهای آسیبدیده را کاهش میدهد. شدت و اثرگذاری UV تحت تأثیر عوامل محیطی از جمله کاهش ضخامت لایه اُزن، ارتفاع از سطح دریا، عرض جغرافیایی، شرایط آبوهوایی و میزان بازتاب سطح زمین قرار دارد و تغییر در هریک از آنها میتواند سطح مواجهه با UV و در نتیجه خطر ابتلا به سرطان پوست را افزایش دهد.
بسیاری از ترکیبات و عوامل محیطی که در زندگی روزمره با آنها مواجه میشویم، دارای پتانسیل سرطانزایی هستند. آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان (IARC) تاکنون بیش از ۸۸۰ عامل مشکوک را ارزیابی کرده و حدود ۲۰۰ مورد را در رده عوامل سرطانزا یا احتمالاً سرطانزا طبقهبندی کرده است؛ بخش قابلتوجهی از این عوامل در محیطهای شغلی یافت میشوند.
سرطان ریه همچنان بهعنوان شایعترین علت مرگومیر ناشی از سرطان در جهان مطرح است و نئوپلاسمهای دستگاه ادراری و تناسلی نیز از مهمترین علل مرگومیر ناشی از سرطان در کشورهای صنعتی به شمار میآیند. بروز این گروه از سرطانها عمدتاً با مواجهه طولانیمدت با عوامل شغلی و محیطی مرتبط است؛ عواملی نظیر مواد شیمیایی، انواع گرد و غبار، پرتوها، و فرآیندهای صنعتی خاص. قرارگیری در معرض مواد شیمیایی سرطانزا میتواند با ایجاد آسیب و جهش در DNA، مسیرهای تنظیمکننده چرخه سلولی را مختل کرده و موجب رشد غیرقابلکنترل سلولها شود؛ فرایندی که در نهایت به تحول بدخیمی منتهی میشود.
علاوه بر عوامل شیمیایی و فیزیکی، الگوهای کاری نیز در افزایش خطر سرطان نقش دارند. شواهد علمی نشان میدهد که شیفتکاری شبانه با ایجاد اختلال در ریتم شبانهروزی و کاهش ترشح هورمون ملاتونین، میتواند خطر ابتلا به برخی سرطانها، از جمله سرطان پستان در زنان و سرطان پروستات در مردان را افزایش دهد.
برآوردها نشان میدهد که عفونتهای ویروسی و باکتریایی سهم قابلتوجهی در سرطانزایی ایفا میکنند و حدود ۱۵ درصد از کل موارد سرطان در جهان به این عوامل عفونی نسبت داده میشوند. این میکروارگانیسمها با دستکاری مسیرهای حیاتی سلولی از جمله از طریق فعالسازی آنکوژنها، غیرفعالسازی ژنهای سرکوبگر تومور، القای التهاب مزمن، تغییر در ریزمحیط ایمنی، اختلال در مسیرهای سیگنالدهی و تضعیف مکانیسمهای ترمیم DNA میتوانند فرآیند سرطانزایی را آغاز و تسریع کنند. این تغییرات باعث اختلال در آپوپتوز و افزایش تکثیر سلولی غیرقابلکنترل شده و در نهایت زمینهساز دگرگونی سلولی و پیشرفت تومورهای بدخیم میشوند.
ویروس پاپیلومای انسانی (HPV) از مهمترین عوامل ویروسی سرطانزا محسوب میشود. ژنوتیپهای پرخطر آن، به ویژه HPV-16 و HPV-18، مسئول حدود ۷۰٪ موارد سرطان دهانه رحم هستند و شواهد اخیر نشان میدهد که این ویروس با افزایش بروز سرطانهای حلق و حنجره نیز ارتباط دارد.
همچنین ویروسهای هپاتیت B و C از عوامل اصلی سرطان کبد (هپاتوسلولار کارسینوما) هستند و از طریق التهاب مزمن و اختلال در مسیرهای ژنتیکی سلولهای کبدی به سرطانزایی منجر میشوند.
علاوه بر ویروسها، باکتریها نیز نقش مهمی را در سرطانزایی ایفا می کنند. هلیکوباکتر پیلوری تنها باکتری با شواهد قطعی در ایجاد سرطان، بهویژه سرطان معده است. با این حال، تحقیقات جدید نشان میدهد که باکتریهای دیگری نیز با سرطانهای روده بزرگ، دهانه رحم و پروستات ارتباط دارند. این باکتریها با مهار p53، اختلال در مسیرهای ترمیم DNA و القای التهاب مزمن موجب تجمع آسیبهای ژنتیکی و در نهایت تحول بدخیم سلولی میشوند. افزون بر این، برخی از آنها میتوانند پاسخ به درمانهای ضدسرطان را کاهش دهند، موضوعی که در چارچوب نقش میکروبیوم در تومورزایی بهطور گسترده در حال مطالعه است.
هورمونها، بهویژه هورمونهای استروئیدی، در تنظیم فرآیندهای فیزیولوژیک، رشد و تکثیر سلولی نقش حیاتی دارند و از همین رو در تومورزایی و کارسینوژنز بافتهای وابسته به هورمون اهمیت ویژهای پیدا میکنند. هورمونهای جنسی مانند استروژن و آندروژن در شکلگیری، پیشرفت و رفتار بیولوژیک سرطانهای وابسته به هورمون، از جمله سرطان پستان، تخمدان و اندومتر در زنان و سرطان پروستات در مردان، نقش اثباتشدهای دارند. بسیاری از ویژگیهای مولکولی این تومورها وابسته به سیگنالدهی هورمونی است و همین موضوع موجب شده است که مسیرهای هورمونی بهعنوان اهداف درمانی کلیدی مورد توجه قرار گیرند.
در سرطان اندومتر نوع یک، تحریک طولانیمدت توسط استروژن بدون تعادل پروژسترونی، نقش مرکزی در آغاز و پیشرفت بدخیمی دارد. بهطور مشابه، در سرطان اپیتلیال تخمدان، افزایش بیان گیرندههای استروژن در برخی زیرگروهها گزارش شده و مطالعات بالینی در حال بررسی کارآیی درمانهای ضد استروژنی در این بیماران هستند. به صورت کلی، اثرات هورمونها محدود به سرطانهای کلاسیک وابسته به هورمون نیست. شواهد رو به رشد نشان میدهد که محورهای هورمونی در انواع دیگری از سرطانها نیز نقش تعدیلکننده دارند.